|
روابط ايران و هند از گذشته هاي دور
مردم ايران وهند پيش از ورود آرياييها به فلات ايران و
سرزمين هندوستان،با يكديگر ارتباط داشته اند.
زيرا آثار كشف شده در هند مشابه آثاري است كه در ايران و
كنار رودخانه هاي دجله و فرات به دست
آمده
است.كاوشهايي كه در سال ۱۹۳۰ م. در تپه ي سيلك كاشان انجام
شده است،نشان ميدهد كه شهر
قديمي
كاشان محل تماس دو تمدن باستان يعني ايران و هند بوده است.
پاره اي ازباستانشناسان احتمال داده اند كه ساكنان هند و
ايران پيش از هجوم اقوام آريايي و حتي قبل از
دوران مادها و سومريان، با هم زندگي مي كرده اند و از يك
خاندان بوده اند.البته بعد از ورود آرياييها
به هند و ايران،نيز اين ارتباطاط حفظ شد وآريايي ها هم به
دليل خويشاوندي با يكديگر روابط خوبي
داشتند. با اين توصيفات مي توان نتيجه گرفت كه هماهنگي و
مشابهت بين زبانهاي اوستايي در ايران و
ودايي در هند به دليل يكي بودن اصل و تبار اين دو قوم
است.در واقع ايرانيان و هنديان در زمانهاي بسيار
دور
با هم زندگي مي كرده اند اما شايد بخاطر اختلافات مذهبي
،بدون كوچكترين درگيري از هم جدا شدند
وعده اي به ايران آمدند و ادبيات اوستايي را پايه گذاري
كردند و گروه ديگر به هند رفتند و ادبيات ودايي
را بنيان نهادند.زبان شناسان با بررسي متون اوستايي و ودايي
دريافته اند كه اين دو زبان از نظر دستوري
و
ريشه اي كاملا مشابه يكديگر هستند وبه بيان ديگر يك زبان با
دو لهجه ي متفاوت مي باشند!
روابط
ايران و هند پس از تاسيس سلسله ي هخامنشي ادامه يافت.قلمرو
سلطنت داريوش كبير تا پنجاب گسترش
يافت و بازرگانان از ايران به هند و هز هند به ايران
ميرفتند.حتي در پاره اي از جنگهاي ميان ايران و يونان
لشكريان هندي نيز به كمك سپاهيان ايران مي آمدند و آثار باقي
مانده در تخت جمشيد هم اين گفته را تاييد
ميكند. در دوره ي اشكانيان مهرداد اول-پادشاه ايران-نواحي
غربي پنجاب را تصرف كرد و روابط ايران و
هند همچنان ادامه داشت. در عصر پادشاهي ساسانيان هم روابط
خوبي ميان دربار ايران و راجه هاي هند
برقرار
بود.به گفته ي ابوالقاسم فردوسي (در شاهنامه) بهرام گور-شاه
ايران-كه اهل بزم و موسيقي بود
از شنگل-شاه هند-درخواست كرد كه ۱۰۰۰۰ رامشگر و خواننده به
ايران اعزام دارد تا فن موسيقي هندي
را به ايرانيان تعليم دهند،وشاه هند هم چنين كرد.همچنين خسرو
انوشيروان نيز براي يكي از پادشاهان هند
نامه
اي فرستاد و از وي خواست كه به برزويه طبيب كمك كند تا كتاب
كليله و دمنه را به ايران بياورد و
ترجمه كند.البته حكايتهاي زيادي در مورد روابط ايران و هند
وجود دارد مثل فرستادن بازي شطرنج از هند به
ايران ومتقابلا اختراع تخته نرد توسط ايرانيان و فرستادن آن
به هند و....
پس
از سقوط ساسانيان و به قدرت رسيدن اعراب در ايران روابط اين
دو كشور به حال تعليق در آمد
ولي با فتح هندوستان در زمان غزنويان ،روابط از سر گرفته
شد.با ورود اسلام به هندوستان
اگرچه
كشتارهاي عظيمي رخ داد و بسياري از فرهنگهاي باستاني هند
همانند ايران نابود شد، اما
زبان
و ادبيات اين دو قوم بار ديگر ادغام شد و ايرانيان توانستند
در كنار دوستان هندي خويش به كار و
فعاليت بپردازند.در سال ۱۱۵۱م.پايتخت غزنويان به لاهور منتقل
شد و لاهور در قرن ۶ هجري مركز
بسط
زبان فارسي شناخته ميشد.
پس
از غزنويان پادشاهان زيادي حكومت كردند تا سال ۱۳۹۸م كه امير
تيمور گوركاني به هند حمله كرد
و
تا دهلي پيش تاخت.صد سال بعد نبيره ي او ظهيرالدين محمد بابر
به هند رفت و اعقابش به مدت ۳۵۰
سال
حكومت كردند.دوره ي حكومت گوركانيان در هند،عصر تحول فرهنگي
و احياي ادب و فلسفه ي
هند قديم و همچنين عصر شكوفايي و گسترش زبان و ادب و فرهنگ
فارسي بود.
بعد از گوركانيان ،و در زمان استعمار زبان فارسي كه به صورت
زبان مشترك هند و ايران در آمده
بود،از يادها رفت و فرهنگ مشتركي كه حاصل هزاران سال تبادل
فرهنگي بود،فراموش شد و امروز
نيز روابط اين دو كشور فقط به عرصه ي سياست ختم مي شود.
و اينكه در آينده ي دور چه بر سر ميراث مشترك ما خواهد
آمد...خدا مي داند.
منابع: ريگ ودا،هند در يك نگاه نوشته ي دكتر جلالي نائيني
تهيه کننده: شيرين اشتري |